top of page
  • Writer: The Farmer
    The Farmer
  • Jun 11, 2021
  • 1 min read

"فبای آلاء ربکما تکذبان؟"

به ترجیع بند که می‌رسد هر دو زن گریه می‌کنند، با هم. صدایشان را می‌شود شنید، بیشتر همین جاهاست که می‌شود شنید. مسأله‌ی عقول فروتر یا برتر نیست، احتیاج دارند. شعور انسانی از بی‌مرزی می‌ترسد، نمی‌تواند. تا کی می‌شود ادامه داد؟ در برابر حادثه، نه، در برابر مرگ یا هرچیز ناشناخته باید سد هایی باشد، پرده‌هایی باشد. تو خود حجاب خودی باید باشد، حتی بیشتر از حجاب تن. قناری هم که می‌خواند فاصله می‌اندازد. طول سکوت‌ها، و وقفه‌هایش، دقیقا به یک اندازه نیست. اما اگر در بندش نباشی فکر می‌کنی مو نمی‌زنند. بعد می‌خواند. ترجیع بند قناری سکوت‌هاست یا خواندن‌هاش؟ آداب و اخلاق و همه شایست و ناشایست‌ها برای همین است؛ جدا شدن آدم‌هاست از همان آونگی که در فضای سینه و از جایی نزدیکی‌های سیب آدم آویخته است.



بره گمشده راعی - هوشنگ گلشیری

 
  • Writer: The Farmer
    The Farmer
  • Jun 11, 2021
  • 1 min read

تحمل کردن آسان است، اما اگر همه را بپذیری. همه را یا هیچکدام. اگر دو را برداری یا سه را از سلسله اعداد، می‌بینی که نمی‌شود، به هم می‌خورد، باید قید همه را بزنی، از خیر تمامش بگذری. وقتی می‌خواند، از بر یا از روی کتاب جلد چرمی‌اش، یا حتی وقتی یاد می‌گیری که در یک مجموعه، در یک کل بنظام، باید با پشت دست خاک در گور ریخت، یا باطن قدم‌های محتضر را رو به قبله قرار بدهی و یس والقرآن الحکیم فراموش می‌کنی که نیست، که دیگر از اینکه سر وعده حاضر نشده‌ای گله‌ای نخواهد داشت. میان تو که هستی و او که فلان بن فلان شده است، فاصله‌ای هست، فاصله کلماتی به لسان عرب، یا آداب دفن میت، و همین حایل، قرائت درست تلقین، سه بار، است که تو را از معلق بودن میان هست و نیست می‌رهاند. فقط مسأله ایمان آوردن نیست، ایمان به چشم‌های ناظر، یا به مرسل و سلسله ائمه، مسأله همه نظام مطرح است، همه آنچه سنت است، واجب است، یا مستحب، یا احوط. فاصله میان نفی یکی از این آداب تا نفی خدا فقط یک قدم است. کافی است که تو یکی را نپذیری تا به نفی همه ارکان برسی، به نفی همه سلسله مراتب. یا همه، یا هیچ.



بره گمشده راعی - هوشنگ گلشیری

 
  • Writer: The Farmer
    The Farmer
  • Jun 11, 2021
  • 1 min read

خوب، گران تمام می‌شود، می‌دانم. خودت هم دیده‌ای. گاهی شب‌ها، نصف‌شب، بخصوص وقتی آدم پیاده دارد می‌آید خانه، اگر مست باشد، یکدفعه متوجه می‌شود که سگی بوکشان دارد دنبالش می‌آید. تمام راه همین طور پشت سر آدم آمده است. می‌دانی، تنها چاره کار این است که استخوانی، تکه نانی جلوش بیندازی تا مطمئن شوی که پاچه‌ات را نمی‌گیرد. آدم‌ها هم همینطورها هستند، هرچه نزدیکتر، بدتر. گاهی باید حتی به دروغ چیزی در مورد خودت، زندگی خصوصیت سر هم کنی تا ماه‌ها چیزی برای لقلقه زبانشان داشته باشند."



بره گمشده راعی - هوشنگ گلشیری

 

© Ferme Tournesol

bottom of page