top of page
  • Writer: The Farmer
    The Farmer
  • Nov 18, 2020
  • 1 min read

دیگر به خود نمی‌دید باز هم راه بگیرد برود سمت همان سرای ویرانه و دخمه‌ی ملک پروان. موردی نداشت. پس چه؟ غروب بود و غروب زمستان اگر سرحال نباشی زودتر خاکستری می‌نماید. چنین بود برای کریما و خود نمی‌دانست چرا ایستاده مانده است بیهوده میان یک چاردیواری که تعلقی به آن‌جا ندارد!



اسب‌ها، اسب‌ها از کنار یکدیگر - محمود دولت آبادی

 
  • Writer: The Farmer
    The Farmer
  • Nov 18, 2020
  • 1 min read

وجد را می‌توان حس کرد اگر رُخ کند، اما بیان نه.



اسب‌ها، اسب‌ها از کنار یکدیگر - محمود دولت آبادی

 
  • Writer: The Farmer
    The Farmer
  • Nov 18, 2020
  • 1 min read

لازم نیست دو تن یکدیگر را دیده و شناخته باشند پیش‌تر تا یکی‌شان فکر کند دیگری را گم کرده و باید پی‌اش بگردد. مغز... ذهن. گمان. انسان در ذهنش می‌تواند دوستانی داشته باشد که گم‌شان کرده باشد یا گم‌شان کند. ممکن است یک وقتی با ایشان رودررو بشود، یا هرگز تا زنده است نبیندشان.

دشمنان هم به همین اندازه. ناگهان ظاهر می‌شوند رودررویت بی‌آنکه از پیش به‌عینه دیده یا شناخته باشی‌شان و متوجه می‌شوی که انگار با تو پدرکُشتگی داشته‌اند.



اسب‌ها، اسب‌ها از کنار یکدیگر - محمود دولت آبادی

 

© Ferme Tournesol

bottom of page