top of page
  • Writer: The Farmer
    The Farmer
  • Aug 7, 2020
  • 1 min read

گرچه دانم گریه تسکین می‌دهد دردت،

لیک، دختر جان! نبینم رو بگردانی به گرییدن.

هی، بگردم قدّ و بالا، سروِ بستانت!

من نمی‌خواهم ببیند دشمن بی‌رحم نامردم

قطره‌ای هم اشکِ وحشت پای چشمانت.

آن دو آهویی که می‌دانم

که دو ببر خشمگین دارند، در زنجیر مژگانت.

هی بگردم دخترم را . . .



سه کتاب - مهدی اخوان ثالث

 
  • Writer: The Farmer
    The Farmer
  • Jul 1, 2020
  • 1 min read

او چو می‌آمد به این دنیا (نه، این حق نیست.

چون می‌آوردند او را، یا بگو: آورده می‌شد) هیچ‌کس گفتش

جا چنین تنگ است و روزی تنگ؟

کز برای سیریِ این بی‌هنر اَنبان،

مشت را باید کند چون گُرز،

و به گِرد سر بگردانَد؟

و ا ین بدتر که: در این تنگ‌جا، ناچار

می‌خورد گُرزش به پهلوی برادرهاش.


من یقین دارم که اول روز اگر این گفته بودندش،

او نمی‌جُنبید، هرگز هیچ‌گاه از جاش.



سه کتاب - مهدی اخوان ثالث

 

© Ferme Tournesol

bottom of page