top of page
  • Writer: The Farmer
    The Farmer
  • Oct 31, 2020
  • 1 min read

نفست شکفته بادا و

ترانه‌ات شنیدم

گلِ آفتابگردان!

نگهت خجسته بادا و

شکفتن تو دیدم

گل آفتابگردان!

به سَحَر که خفته در باغ، صنوبر و ستاره

تو به آب‌ها سپاری همه صبر و خواب خود را

و رَصَد کنی ز هر سو، رهِ آفتاب خود را

نه بنفشه داند این راز، نه بید و رازیانه

دم همتی شگرف است تو را درین میانه

تو همه درین تکاپو

که حضورِ زندگی نیست

به غیر آرزوها

و به راهِ آرزوها

همه عمر

جست‌وجوها

من و بویه‌ی رهایی

و گَرَم به نوبت عمر

رهیدنی نباشد

تو و جست و جو

و گر چند، رسیدنی نباشد

چه دعات گویم ای گل!

تویی آن دعای خورشید که مستجاب گشتی.



محمدرضا شفیعی کدکنی

 

© Ferme Tournesol

bottom of page