top of page
  • Writer: The Farmer
    The Farmer
  • Oct 15, 2020
  • 1 min read

شاخه در کار خرقه دوختن است

در خيالش سماع سوختن است

آن درخت کهن منم که زمان

بر سرم راند بس بهار و خزان

دست و دامان تهی و پا در بند

سرکشيدم به آسمان بلند

آذرخشم گهی نشانه گرفت

گه تگرگم به تازيانه گرفت

مرغ شب‌خوان که با دلم می ‌خواند

رفت و اين آشيانه خالی ماند

آهوان گم شدند در شب دشت

آه از آن رفتگان بی‌برگشت

گر نه گل دادم و برآوردم

بر سری چند سايه گستردم

دست هيزم شکن فرود آمد

در دل هيمه بوی دود آمد

کنده‌ پير آتش انديشم

آرزومند آتش خويشم



سیاه مشق - هوشنگ ابتهاج

 

© Ferme Tournesol

bottom of page