top of page

گذر از خیال و تخیّل

  • Writer: The Farmer
    The Farmer
  • Dec 18, 2020
  • 1 min read

ای اشتران بادیه‌های هلاک، ای رهروان تشنه دشواری، اکنون زبان تلخ شما را می‌فهمم ای کینه‌های نجیب. دیگر نه آب و برکه و چشمان مست، آری..‌. زبانِ تلخه و خار و خلور در قعر بادیه‌های هراس و در چنبر مخافت افعی. این سایه خداست که می‌چرخد در خود، یا آن که گردباد بیابان است انباز اشتر و افعی؟ اینجا چه خارزار غریبی‌ست، صحرا چه خارزار غریبی بود، بوده‌ست، بوده است!

قلب جنون، قلب جنون و جنایت در تنگنای هِلالی کج-ماهی که گم شده در آسمان خود، تب کرده‌است ماه‌گاهی در آسمان... آیا؟ یخ می‌زنم، یخ می‌زنم درون تب خود؛ نفرت! نفرت تمام مرا می‌پوشاند. شر! شرّ!



آن مادیان سرخ‌یال - محمود دولت آبادی

Comments


© Ferme Tournesol

bottom of page