و خوب میداند چرا
- The Farmer

- Jan 6, 2021
- 1 min read
آدمی که با تبر عشق دو نیم شده باشد، همیشه نیمیش هست، نیمیش نیست. بدبختی اینجاست که نمیداند نیمه زنده کدام است، نیمه مرده کدام. مثل ماهی بر خاک آب آب میکند، هست ولی مرده، نیست ولی هنوز آب آبش تمام نشده. بیگانه است، تنها و بیخود. تمام دنیا را که بهش بدهند، باز دستهاش دنبال نیمه دیگرش میگردد، دنبال خودش که در دیگری جا گذاشته. دنیا را که وجب به وجب بگردد هزار سوزن گمشده را پیدا میکند، خود گمشده در نیمهاش را پیدا نمیکند. میداند کجا جا مانده، و خوب میداند چرا.
عاقبت از ناچاری به تبر فکر میکند؛ این مخوفترین آلت قتالهی بشر که بیاید این نیمه بیپناه را پرپر کند بریزد بپاشد برود. اما او را از نیمهی دیگرش پُر کند، بریزد بپاشد، نرود، بماند، باشد اصلاً بخندد خیال کند تبری در کار نبوده...
نام تمام مردگان یحیاست - عباس معروفی
Comments