top of page

معصوم سوم

  • Writer: The Farmer
    The Farmer
  • Aug 31, 2020
  • 1 min read
  • پیرزن چیزی گفت. نشنیدم. همه‌اش به زن نگاه می‌کردم. من راه رفتن آهو را ندیده‌ام با آن خرامیدن نرم و چابک با آن پرش های کوتاه از روی سبزه‌ای، جویباری، چیزی، همان طور ها که شاعران کهن آن‌همه در موردش سخن گفته‌اند. اما فکر می‌کنم همین‌طور ها باید باشد، همان‌طور که زن راه می‌رفت، با آن تاب نرم شانه‌ها و سرین و انحنای ناپیدای میان که چادر گاه گاه قالب آن بود.


  • خمسه نظامی من قدیمی است، جلد چرمی است، چاپ سنگی، قطع وزیری با نقاشی‌های کار نقاش‌های دورۀ قاجار. فکر کردم برای نقاشی‌هاش می‌خواهد. چوب الف را گذاشتم کنار طرح سیاه و سفید تن‌شویی شیرین در چشمه با صورتی گرد، انگار قرص ماه - همان طور که در تشبیه‌ها و استعاره‌های شاعران کهن آمده‌است - و با غبغبی بزرگ و ابروهای پیوسته، انگار دو کمان. گیسوان بلندش، پشت سر، دسته می‌شود و کمندوار برانحنای گردن می‌پیچد و بعد سینه را می‌پوشاند، نه آنقدر که چیزی پیدا نباشد، یا شاید طوری کشیده‌اند که انگار شیرین به عمد گذاشته نیمی از پستان چپش - تربیع اول ماه - پیدا باشد.



نیمه تاریک ماه - هوشنگ گلشیری

Comments


© Ferme Tournesol

bottom of page