در بیان تزکیت نفس و معرفت آن
- The Farmer

- Jul 8, 2020
- 1 min read
چون توفیق رفیق گشت، و بکمند جذبۀ "ارجعی الی ربّک" نفس توسن صفت را با عالم عُلو و حضرت عزّت خواندند، روح که سُواری عاقل بود چون بمقام معلوم خویش رسید خواست که جبرئیلوار عنان باز کشد، نفس توسن صفت چون پروانۀ دیوانه بدو بدو پرّ مظلومی و جهولی هوا و غضب خود را بر شمع جلال احدیّت زد، و بترک وجود مجازی گفت، و دست در گردن وصال شمع کرد، تا شمع وجود مجازی پروانگی او را بوجود حقیقی شمعی خویش مبدّل کرد. این ضعیف گوید:
ای آنکه نشستهاید پیرامن شمع
قانع گشته بخوشه از خرمن شمع
پروانه صفت نهید جان بر کف دست
تا بوک کنید دست در گردن شمع
تا نفس دستکاری ظلومی و جهولی خویش بکمال نرساند، درین مقام نفس را بکمال نتوان شناخت، که او چیست و او را از بهرچه آفریدهاند، و در کدام مقام بچه کار خواست آمد؟ چون این دستکاری ازو بکمال ظاهر شد و از دیوانگی پروانگی بنوربخشی شمعی رسید، که "کنتُ له سمعا و بصرا . لسانا فبی یسمع و بی یبصر و بی ینطق" حقیقت " من عرف نفسه فقد عرف ربّه" محقق گردد. یعنی هرکه نفس را بپروانگی بشناخت حضرت را بشمعی باز داند.
مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد، باب سیم فصل ششم، در بیان تزکیت نفس و معرفت آن - نجم الدین رازی
Comments